🔴 دودِ «بنبست» در چشم کشاورز آملی؛ چرا شالیزارها همچنان میسوزند؟
فصل برداشت در آمل بار دیگر با غبار غلیظ ناشی از آتش زدن کاه و کلش همراه شده است. در حالی که افکار عمومی و نهادهای محیطزیستی انگشت اتهام را به سمت کشاورز میگیرند، بررسیهای میدانی «شالیزار ۲۴» نشان میدهد که نبود زیرساختهای صنعتی و زنجیره ارزش برای ضایعات کشاورزی، کشاورز را به «دیوارِ بنبست» رسانده است؛ جایی که سوختن، تنها راهِ کمهزینه برای آمادهسازی زمین جهت کشت دوم است.
واقعیت تلخ اینجاست که برای کشاورزِ آملی، کاه و کلش نه یک «منبع ثروت»، بلکه یک «مزاحمِ پرهزینه» است. وقتی هیچ کارخانه یا واحد صنایع تبدیلیِ مجهزی در منطقه وجود ندارد که این حجم عظیم از ضایعات را با قیمت عادلانه خریداری کند، انتظارِ مدیریتِ پسماند از کشاورز، توقعی غیرمنطقی است.
کشاورز برای زنده نگه داشتن معیشت خود و رسیدن به نوبت بعدی کشت، باید زمین را سریعاً پاکسازی کند. وقتی ماشینآلاتِ مدرنِ جمعآوری (نظیر کاهخردکنهای پیشرفته) یا تسهیلاتِ یارانهای برای اجارهی آنها در دسترس نیست، کشاورز ترجیح میدهد کبریت را بر کاه بزند تا هزینه و زمانِ گرانبهایش هدر نرود.
راه حل این کلاف سردرگم، نه صرفاً در «قوه قهریه» و جریمه کردن که در «تغییر نگاه اقتصادی» نهفته است:
۱. عبور از جریمه به سمت حمایت: اعمال محدودیتهایی مانند قطع سهمیه کود و سم، تنها «پاک کردن صورت مسئله» است. تنبیه کشاورزی که زیرساخت ندارد، منجر به فقیرتر شدن بخش کشاورزی میشود.
۲. صنعت، حلقه مفقوده: تا زمانی که آمل به عنوان قطب کشاورزی، فاقد کارخانه صنایع تبدیلی برای تبدیل کاه به «خوراک دام، کمپوست، یا ذغال زیستی» باشد، آتشسوزیها ادامه خواهد داشت. دولت باید با «تسهیلگری در سرمایهگذاری» و حمایت از بخش خصوصی، این کارخانهها را در دلِ دشت آمل جای دهد.
۳. آموزشِ مستمر، نه فصلی: آگاهیبخشی در مورد تبعات خاکشناختیِ این آتشسوزیها نباید به دو هفتهی فصلِ برداشت محدود شود؛ این آموزش باید به بخشی از فرهنگِ ترویجیِ جهاد کشاورزی در طول سال تبدیل شود.
آتش زدن کاه و کلش، «انتخاب» کشاورز نیست؛ بلکه «اجبارِ» نبودِ زیرساخت است. اگر دولت، کاه و کلش را به عنوان یک «ماده اولیه صنعتی» به رسمیت بشناسد، ارزش افزوده آن به جای نابودی خاک و هوای آمل، به سفرههای مردم و اقتصاد شهر باز خواهد گشت.