«غریبتکیه»؛ معجزهی یک خانواده در دلِ شالیزارهای ابوالحسنآباد
در حالی که سالها پیش تمام اهالی، ابوالحسنآباد را در سکوتِ کوچ رها کرده بودند، یک خانواده با دستهای خالی و قلبی سرشار از ایمان، تنها چراغِ روشنِ این روستا را در غریبتکیه زنده نگه داشتند. امروز، آن نیتِ خالصانه به نهالی تنومند تبدیل شده که هر سال در محرم، سیلِ جمعیت را به سوی این روستایِ حالا دیگر احیا شده میکشاند.
چهلوپنج سال پیش، وقتی دوری از شهر و نبودِ امکانات اولیه، ابوالحسنآباد را به روستایی متروکه تبدیل کرد، یک خانواده میانِ شالیزارهای سرسبز ماندگار شدند. در سالهایی که چراغِ خانههای اطراف یکییکی خاموش شد، چراغِ غریبتکیه با همتِ پدرِ خانواده و با صدایِ «اللهاکبر» او در لحظاتِ اذان، همچنان روشن ماند.
طعمِ «طامپلا»یِ مادر؛ خاطرهای که روستا را زنده کرد
محرم در ابوالحسنآباد رنگ و بویِ دیگری داشت. مادر، با مدیریتِ سفرههایِ محقر اما پُربرکت، با مرغ و اردکِ محلی و «طامپلا»یی که با کیشمیش و کره محلی در صندوقِ چوبیِ خاطرات میپخت، میهمانِ عزایِ حسین (ع) میشد. این نیتِ قلبی، تنها یک مراسمِ ساده نبود؛ پیوندی بود که فرزندان را در گرماگرمِ این مکتب، بزرگ کرد و پایبندِ آرمانهای پدر نگه داشت.
وقتی «غریبتکیه» میزبانِ دوبارهی اهالی شد
حالا دیگر ابوالحسنآباد تنها نیست. نذری که در آن روزهایِ تنهایی و غربت آغاز شد، چنان برکتی به این خاک داد که فرزندان و نوههای خانواده صادقی، پیشقدمِ آمادهسازی تکیه شدند و اهالیِ قدیمی با شنیدنِ بانگِ عزایِ حسینی از این روستا، دوباره به خانه بازگشتند.
پایانی بر غربت
امروز، غریبتکیه دیگر تنها نیست؛ این مکان نه تنها چراغش خاموش نشد، بلکه به کانونِ حضورِ پرشورِ عزاداران در بخش دابودشت تبدیل شده است. روایتی که ثابت کرد برایِ زنده نگه داشتنِ نام یک روستا و احیایِ یک سنت، فقط یک ارادهی آهنین و یک «یا حسین» خالصانه کافی است.